ترنم منتظر




اللهم عجل لولیک الفرج



نویسنده : ترنم منتظر ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱

زندگی حس شکوفایی یک مزرعه در باور بذر...    

                                   زندگی باور دریاست در اندیشه ماهی در تنگ...

زندگی ترجمه ی روشن خاک است درآیینه ی عشق...

                                                         زندگی فهم نفهمیدن هاست...

تاکه این پنجره باز است جهانی باماست...

                                               اسمان،نور،خدا،عشق،سعادت باماست...

فرصت بازی این پنجره را دریابیم...



  





نویسنده : ترنم منتظر ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱

منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم

صاحب جنت منم، اما در اینجا سوختم

سوختم تا یک سر مویی نسوزد از علی

تا بماند رهبرم من بی مهابا سوختم

بی گنه بودم ولی در آتشم انداختند

محسنم شد کشته، نالیدم که بابا سوختم

زینبم می دید آتش زائر رویم شده

از پریشانی او در بین اعدا سوختم

صورت آتش گرفته تا زسیلی شد کبود

شکر کردم، بهر حفظ جان مولاسوختم

مثل چشم مجتبی مسمار یارب سرخ بود

من نمی گویم چه شد تنهای تنها سوختم

هرکه نان از سفره ی ما برده بود استاده بود

بسکه نامردی بود در این تماشا سوختم

سوختم تا شعله ی عشقت بماند جاودان

پای تا سر یا علی با این تمنا سوختم

(برگرفته از کتاب بهار سوخته جلد2)

 



  





نویسنده : ترنم منتظر ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠

سلام گل نرگس

به نام آن که انسان را مسافر کاروان انتظار گردانید

سلام اى گل نرگس، اى که شیرین ترین انتظار، انتظار توست

و بهترین منتظر، منتظر توست

مى توانم در یک کلمه پر معنا بگویم:

گر عشقى هست و عاشقى

نام تو معشوق و من عاشق و شیفته توأم

در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم که ظهورت را نزدیک گرداند

ما محتاج یک نگاه گذراى شما هستیم، زودتر ظهور کن و قلب رهبرمان را شاد گردان

ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانیم.

خدا کند که بیایى و ما هم یکى از یارانتان باشیم....



  





نویسنده : ترنم منتظر ; ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠

آقای من!
مولای غریب و تنهای من!
پدر مهربان اهل عالم!
می خواهم غربتت را حکایت کنم؛ غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛ غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛ غربتی که حتی برای برخی محبانت، غریب و ناشناخته است؛ غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند.
من از تصویر این غربت و غم ناتوان ام.

… از آنها که تو را به دور دست ها تبعیدمی کنند؟ از آنها که تو را دست نیافتنی جلوه می دهند؟ از آنها که به نام تو مردم را به دکه های خویش فرا می خوانند؟

… از خود آغاز می کنم که اگر هر کس از خود شروع کند، امر فرج اصلاح خواهد شد. می خواهم به سوی تو برگردم. یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی؛ می دانم توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری؛ می دانم در همان لحظه ها، روزها و سال های غفلت هم، برایم دعا می کردی. من از تو گریزان بودم؛ اما تو هم چون پدری مهربان، دورادور مرا زیرا نظر داشتی …

العفو … العفو!



  





نویسنده : ترنم منتظر ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠

 بیا که

 

تقویم ها

 

منتظرند

 

تا آمدنت را

 

مبدا تاریخ خود کنند!!!

 

 

 



  





نویسنده : ترنم منتظر ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠

                                گاهی  وقتا از نردبان بالا میریم

                                تا دستای خدا رو بگیریم

                              غافل از این اینکه خدا پایین ایستاده و

                        نردبان رو محکم گرفته که ما نیفتیم...



  





نویسنده : ترنم منتظر ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠

بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدند

سالها، هجری و شمسی همه بی خورشیدند

سیرتقویم جلالی به جمال توخوش است

فصلها راهمه با فاصله ات سنجیدند

توبیایی همه ساعتها، ثانیه ها

از همین روز همین لحظه همین دم عیدند

اللهم عجل لولیک الفرج



  





نویسنده : ترنم منتظر ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠

خستگی راتوبه خاطر بسپار 

که افق نزدیک است و

خدایی بیدار

که تورامیبیند

وبه عشق توهمه حادثه رامیچیند

که تویادش افتی

وبدانی که همه بخشش اوست

                               وهمینش کافیست...