بیا وقتی برای عشق هورا میکشد احساس
به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بیاندازیم
بیا با خود بیاندیشیم
اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند
اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد
اگر یک شب شقایق مرد
تکلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی میکنم چندی ست
و من از چند شبنم پیشتر در خوابم
نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد؟
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است؟
و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست...
و گویی میوه ی اخلاصشان کال است!

