ترنم منتظر

اللهم عجل لولیک الفرج

دلشوره!!

رسیدم خونه تلویزیون رو روشن کردم آخر اخبار بود

انفجار در نجف اشرف و سه شهید ایرانی!

دلشوره ی عجیبی گرفته بودم زنگ زدم به خواهرم گفتم چه خبر از مسافرای کربلا؟

گفت سلامتی

گفتم اخبارو دیدی؟

گفت نه مهمون دارم

خبرو بهش گفتم

دلم خیلی شور میزد مدام خاطرات این چند سال رفاقتو تو ذهنم مرور میکردم تا عصر چند بار زنگ زدم به خواهرم که ببینم خبری بدست آورد یا نه

هر چی به گوشی باباش و خودش زنگ میزدم خاموش بود

دل تو دلم نبود

سر شب دوباره زنگ زدم به خواهرم گفت اسامیشونو چک کردم نه

دست خودم نبود اشکام تند و تند میرخت

آخه خیلی دوستش دارم...

هر روز به نیت سلامتیشون صدقه میدم!

 

[ سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ ترنم منتظر ] [ نظرات () ]