اینجا عشق هم تنهاست...

 

و من امروز تنهایم به سان مرغکی بی بال و پرتنها

بیا تا لااقل تنها برای تو

ای منجی غم های سنگینم

برای تو بگویم که...

چه دلگیر است شب هایی که می گویند می آیی

ولی صدها هزاران همچو من در بند وتنهایند

بیا بنگر اینجا در همین ایوان خاموشی

اسیر خلوت خویشم...

بیا بیا و لحظه ای از عالم بالا نگه کن حال رنجوران که می گریند

و حتی همدمی از بهر آنان نیست

در اینجا سایه ی نا مردمان بر روی گلزار است

در اینجا شمع خاموش است

زمین وادی خاموشی است

اگر تنها برای لحظه ای آیی

ز هر چه هست سیر می گردی

تو هم دلگیر می گردی

در این جا مرد ها مردند

در این جا زندگانی نیست

و ما تنها برای آنکه شب ها سیر می خوابد

 کلاغی زشت و بد یمنیم

 سخن ها ی مرا بشنو تو ای خورشید فرداها

که این جا عشق هم زنجیر است

برای جغدها این عاشقان زالوی این دشتند

بیا و لحظه ای دریاب که اینجا عشق هم تنهاست

                                            عشق هم تنهاست...

 

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید