غریبانه تر

روی بستر دلتنگی ام خوابیده بودم

کسی به در میکوبید,چشم هایم را گشودم

غریبه یی با چشمهای خیس نمناک ایستاده بود

نامه ای به دستم داد

نامه بوی تو را می داد

بارها نامه را بوییدم و بوسیدم

خواستم بپرسم:

نامه ی تو را از کجا آورده است

کسی نبود...!؟!

نامه ات را گشودم

(گل زیبای من !  

چشمهایم به غم نشسته اند

نگاهم بارانی شده است 

اگر تو نیایی, من میمیرم)

آسمان دلش شکست و بارید

به آغوش بارانی اش پناه بردم...

/ 1 نظر / 7 بازدید
ركني

دخترم ازموفقيت شما درامور فن آوري خوشحال شدم بخصوص از انتخاب مطالب كه حاكي از ايمان شما وعشق شما به ائمه ي اطهار مي باشد اميددارم شاهد موفقيتهاي بيشتر شما باشم - ومن الله توفيق