یاد باد آن روزگاران یاد باد!

سلام جوون! حالت خوبه؟؟؟چیه؟دلت گرفته؟کیه ؟شیطون ؟

داره بیچارت میکنه؟

یه پیشنهاد دارم که اگه گوش بدی ممکنه...نه حتما دلت باز میشه!بیا با هم بشینیم یه گوشه برا هم از یه مهربون بگیم از یه رفیق شفیق

از رفاقت با خدا!

ما هر کدوم سه یا چهار یا بلکه بیشتر رفیق داریم...از رفاقت گفتیم یه رفیق جاموند!اینم بگم اگه خواستی تو رفقات منظور کن!نمیگم فقط با اون دوست بشیم چون مرد عملش نیستیم!؟؟؟...اما در رفقات منظور کن!می فرمایند:

ندا میرسه از جانب خدا

که بنده ی من صبح که از خواب بیدار شدی صبحانت خوردی رفتی دنبال کارت و یادی از من نکردی!!

ظهر نهار خوردی و استراحت کردی و باز هم یادی از من نکردی!!!

صبح تا ظهر با هم کلاسی ها و رفقات گرم صحبت شدی و با من حرف نزدی!!!!بعد که خستگیت در رفت گفتم میای...

اما با اقوام و آشنایان تماس گرفتی و صحبت کردی اما باز یادی از من نکردی!!!!شب که شد به فرشته ها گفتم این روزش رو به بطالت گذرونده شاید شب یادی از من بکنه...

شب رو هم مثل مردار تا صبح خوابیدی و باز یادی از من نکردی!!!!!!!!!!!!بنده ی من مگه دلت برا رفیقت تنگ نمیشه؟؟!!!

مگه تو هر وقت رفقات دلشون برات تنگ میشه بهشون سر نمیزنی؟؟!مگه تو از همه رفقات احوال پرسی نمیکنی؟

بنده ی من فکر نمیکنی دل من برات تنگ میشه؟؟فکر نمیکنی من هم دوست دارم دو سه کلام با من هم صحبت کنی؟!...

دوست عزیز و مهربونم بیا خدا رو هم بیاریم تو رفیقامون...

نمیگم روزی 10 ساعت پیشنهاد میکنم بیا تنها روزی 2 دقیقه با خدا حرف بزنیم -دو دقیقه صاف ساده مخلص دهاتی وار!!!

هیچ آداب و ترتیبی مجوی     هر چه میخواهد دل تنگت بگو...

بگو :

تو کجایی تا شوم من چاکرت

این جوری با خدا حرف بزنیم...

                    پس یا علی!

                                   (یکی درست مثل خودت)

یادش بخیرچقدر از این دست نوشته ها داشتم چقدر سعی داشتم همکلاسی هام رو هم تنها دقیقه ای به فکر وادار کنم !

کامنتی رو که یکی از دوستام گذاشته بود منو یاد دفتری انداخت که پر از این دست نوشته ها بود و چه یاد آوری زیبایی!  

کاری را انجام دهیم که تصمیم خدا وند بر آن جاری باشد!

/ 0 نظر / 5 بازدید